ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
42
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
جواب : بدانكه نه ترجيح بلا رجحان ، و نه تخصيص بلا مخصّص لازم مىآيد ؛ زيرا كه مرجّح و مخصّص آن بارى مالك موجود است ، چه مالك سبحانه هر نبى را خاص به لقبى و صفتى ياد كرده ، و تخصيص به آن داده ، مع تسويهء اينها در اصل حقيقت نبوّت ، چه نبوّت من حيث الحقيقه منزلت متّحده است ، چون وزارت كه در اصل منزلت متّحده است ، و احدى را به وزارت ملكى ، و ديگرى را به وزارت فوجى ، پس هريكى را از اين وصفى و لقبى متميّز زايد بر اصل وزارت كرده . آيا نمىبينى آدم عليه السّلام را صفى اللّه ، و نوح عليه السّلام را به شكور ، و ابراهيم عليه السّلام را به خلّت ، و ايّوب عليه السّلام را به صبر ، و موسى عليه السّلام را به كليم ، و عيسى عليه السّلام را به روح ، و محمّد صلّى اللّه عليه و إله را به حبيب وصف كرده ، و لقب جداگانهء هريكى را زايد بر اصل منزلت داده . چنانچه سلطانى حكيم مدبّر به هريكى از رجال دولتى خود خطابى خاص مىدهد ، چون به احدى شمس الهند ، و به ديگر نجم السند ، و به آخرى امين الدوله ، و به ديگر معين الدوله ، و به ديگر مزيّن الدوله ، و به ديگرى منوّر الدوله ، و به ديگر فيروز جنگ ، و به ديگر شمير جنگ ، و غير آن . پس به تخصيص احدى به لقبى و خطابى و وصفى خاص از اشتراك اطلاقى بالجمله برمىآيد ، چه لفظ اقتضاء نفى از ديگرى نمىكند ، و اين قدر در ترجيح مرجّح ، و در تخصيص مخصّص كافى است ، مع أنّ الترجيح بلا مرجّح ، و التخصيص بلا مخصّص ، مطلقا عند الفحص ثابت نمىشود ، پس اشكال دارد و عايد نمىشود ، و بيان زياده براين در اين رساله قابل نيست . اشكال : اولاد و احفاد از بنات ديگر رسول صلّى اللّه عليه و إله ، چون زينب و امّ كلثوم و رقيه ، يا از ابناء چون قاسم و طيّب و طاهر و عبد اللّه ، و ذريّهء اينها به فرض ثبوت